نظر شما در مورد مطالب این وبلاگ چیست؟


آمار مطالب

کل مطالب : 371
کل نظرات : 2

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 15

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 77
باردید دیروز : 44
بازدید هفته : 349
بازدید ماه : 328
بازدید سال : 5350
بازدید کلی : 194983

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 77
بازدید دیروز : 44
بازدید هفته : 349
بازدید ماه : 328
بازدید کل : 194983
تعداد مطالب : 371
تعداد نظرات : 2
تعداد آنلاین : 1

تبلیغات
<-Text2->
نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات

 یکی بود یکی نبود

جز خدا خدا هیچ چی نبود

زیر این تاق کبود

نه ستاره


نه سرود


عمو صحرا تپلی بادو تا لپ گلی

پاو دستش کوچولو

تعداد بازدید از این مطلب: 316
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات

 

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . 

تعداد بازدید از این مطلب: 273
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات

 

اهل کاشانم 

روزگارم بد نيست 

تکه ناني دارم خرده هوشي سر سوزن شوقي

مادري دارم بهتراز برگ درخت

دوستاني بهتر از آب روان

و خدايي که دراين نزديکي است

لاي اين شب بوها پاي آن کاج بلند

روي آگاهي آب روي قانون گياه

تعداد بازدید از این مطلب: 269
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات

 


من خواب دیده ام که کسی میآید

من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام

و پلک چشمم هی میپرد

و کفشهایم هی جفت میشوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

من خواب آن ستاره ی قرمز را

وقتی که خواب نبودم دیده ام
 

تعداد بازدید از این مطلب: 264
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات

 

سالها پیش سیاوش کسرایی را ملاقات کردم. آنزمان که نوجوانی بیش نبودم و دلبسته شعر آرش کمانگیر او . این دیدار به ملاقات های بعدی نیز کشید .که من را به سمت و سویی که امروز هستم کشاند . یادش بخیر و روحش شاد . امشب به یاد او افتادم .وقتی برای هزارمین باردوباره آرش کمانگیر را خواندم.

با خود گفتم زیبا ترین چیزی که می توانم به شما هدیه کنم. همین است. پس گوارای وجودتان




برف می‌بارد،
برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ.
کوه‌ها خاموش،
دره‌ها دلتنگ،
راه‌ها چشم‌انتظار کاروانی با صدای زنگ.

تعداد بازدید از این مطلب: 311
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات

 

 

 

دوستان گرامی
نمایش رادیویی دارای ویژگی های خاص خود است. که یکی از تکنینک های مهم آن محاوره نویسی است .اما تکنیک های مهمتری از محاوره نویسی در این روش بکار گرفته میشود که وجه تمایز اصلی این نوع نوشتار با داستان و فیلمنامه است. بدون اینکه بخواهم رتبه بندی کنم این تکنیک ها رو به برخی از اونها اشاره می کنم.
در یک رمان و یا داستان کوتاه با تصویر پردازی های دراماتیک و با تکنیک توصیف سعی می نماید. فضایی ذهنی برای خواننده خود ساخته تا شخصیت های داستان خود را در آن فضا سازی به مرور واردصحنه نمود و داستان خود را پیش ببرد.
به این نوشته دقت کنین.

كشون كشون خودش رو به همسرش رسوند و دستو پاي بي جون اونو از صندلي باز كرد زن كه نمي تونست بشينه ، از شدت جراحت رو زمين افتاد و تنها رو صورت خونيش قطره هاي اشك رو مي شد ديد كه اروم رو گونه هاش مي ريخت ..در حالي كه دست همسرش رو گرفته بود با صداي مرتعش گفت همه ي چي تموم شد....همسرش كه نمي تونست حرف بزنه با فشار اندكي به دست اون خواست تاييد كنه حرفشو....

در توصیف این صحنه، سعی شده فضای رعب و وحشت رو در ذهن خواننده ایجاد شود. یعنی مهمترین ابزار توصیف کلامی است.

در یک سناریو این ابزار تغییر می کنه. البته باز همان ابزار توصیف است که بکار گرفته میشود اما با تکنیکی دیگر. به همین نوشتار با سبک و سیاق فیلمنامه دقت کنید.


سکانس ......... پلان .......... داخلی - نیمه شب. هال خانه ویلایی


( نور اندکی فضای هال رو روشن کرده - زن ، زخمی و خون آلود روی صندلی بسته شده )

مرد : (کشان کشان خود را به طرف صندلی میکشد . و سعی میکند با ته مانده رمقی که در تن دارد. او را رها کند.)
زن : ( از زور خستگی و جراحت نمی تونه روی زمین بشینه و با صورت به زمین میخوره _ صورتش رو زمین قرار
گرفته و قطره های اشگ از گوشه چشم جاری شده و روی گونه هاش به طرف پایین سرازیر میشه )
مرد : (آرام دستان همسرش رو بین دستاش می گیره و با باصدایی مرتعش ) همه چی تموم شد.
زن : (چون از شدت هیجان قادر به حرف زدن نیست. اندکی دستان مرد را می فشارد. )



در اینجا تویصف نویسی به مصداق یک نقشه راهنما برای کارگردان و هنرپیشه است تا بتوانند بر اساس آنچه نویسنده مد نظر داشته . آن صحنه را باز سازی نموده و بیننده را متوجه ماجرای بوقوع پیوسته نماید.


اما همین داستان را در یک نمایش رادیویی چگونه باز نویسی می کنند.در حالیکه شرح ماجرا در یک نمایش رادیویی امکان پذیر نمی باشد چون در این صورت ما یک گوینده داریم. بعنوان راوی صرف فقط ما را از خواندن قصه معاف نموده و قصه را برای ما بازگو می نماید. هرچند این خود نیز یک روش در رادیو بشمار می آید. اما این یک داستان یا نمایش رادیویی نیست. بلکه یک بازخوانی تکست یا متن است. که هنرمندانه باز خوانی می شود.

یک نمایش نامه نویس رادیویی باید ابزار کار خود و توانمندیهای این ابزار را بشناسد. متاسفانه بسیار از دوستان من در رادیو که عموما جوان هم هستند به درستی این ابزار را نمی شناسند. حتی در میان قدیمی تر ها نیز افرادی وجود دارند که با این ابزار به خوبی آشنا نیستند. به همین دلیل است سالهاست کمتر نمایش های رادیویی خوبی مانند آنچه در دهه 40 و 50 از رادیو می شد شنید از رادیو پخش میشود .از آن نسل مسلط به نمایش رادیویی شاید تنها چند نفری باقی مانده اند. از جمله صدر الدین شجره...... اما افرادی مانند. سبکتیکین سالور ، حسین مدنی ها دیگر در رادیو خبری نیست.
در نمایش رادیویی ما چهار ابزار برای انتقال یک مفهوم داریم. که نوشتار باید به درستی و بجا در خدمت این چهار ابزار قرار گیرد.
این چهار ابزار عبارتند از :
دیالوگ ، صداهای زمینه (افکت ) ، موسیقی ، نفس. دوستان جوان ما در رادیو امروزه تنها با نقش سه ابزار اول آشنا هستند و بنا بدلایلی که بر من پوشیده است از نقش و کار کرد راستین وسیله چهارم یعنی نفس غافلند. و در تکست های نمایشی خود بخوبی از این ابزار استفاده نمی کنند.و همین باعث گردیده که شنونده نمایش های بی جان و رمقی از رادیو باشیم.
برای آنکه شما درک صحیح تری از ساختار یک نمایش رادیویی بیابید به بررسی تکه ای از یک نمایشنامه رادیویی می پردازیم.
شما می توانید از طریق رادیو به یک موسیقی گوش کنید. شما می توانید یک خبر را از رادیو بشنوید . و یا حتی یک گزارش ورزشی و یا یک نمایش . در تمام این موارد شما با تکست و یا کلمات گوینده سرو کار دارید. حالا تصور کنید می خواهید یک نمایش پانتومیم در رادیو اجرا کنید. در تلویزیون و سینما این کار براحتی انجام میشود. چون کلمات توصیفی به هنرپیشه کمک می کند. با استفاده از بدن و اکسیسوار ( لوازم صحنه) مفهوم مورد نظر را به بیننده منتقل کند. اما در رادیو چی؟
هنرمند ما چگونه در حالیکه به ظاهر ابزار اصلی خود یعنی کلام را در اختیار ندارد. باید یک مفهوم را منتقل کند. نویسنده نمایش چگونه باید او و کارگردان را در این مسیر راهنما باشد.
اینجاست که نوشتن رادیویی بصورت کاملا واضح تفاوت ساختار خود را نشان می دهد.
من به شما خواهم گفت : چگونه می توان یک نمایشنامه خوب رادیویی نوشت. تجربه چهل ساله خود را که از مدنی ها و سالور ها آموخته ام به شما منتقل خواهم نمود . اما پیشنهاد می کنم. خود را قبل از گفتن روش ها و تکینک ها بسنجید.خود را امتحان کنید و یک نمایش پانتومیم رادیویی بنویسد . 

تعداد بازدید از این مطلب: 268
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات
  1.  

     

     

    به نظر این جانب همچنان که بند های چهار مصراعی و واسط العقد آن ها را که قافیه اش مستقل است, مخمس می نامند, سه مصرع همقافیه و واسط العقد آن هارا مربع می نامیم و چون این واسط العقد مکرر است مسلم است که ترجیع بند خواهد بود .بنا بر این بهترین و تنها ترین نام همان < ترجیع بند مربع>خواهد بود.البته شاهدی نداریم که اگر داشتیم ابتکار جناب لواسانی نام نمی گرفت 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 234
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات
  1.  

     

     

    استاد گرامی جناب آقای حاکی عزیز با عرض سلام و ارادت با توجه به اینکه پایبندی آن بزرگوار بر شیوه های کهن اثبات گردیده به عرض می رسانم مگر در قالب های کهن جز برای مسمط و ترکیب بند اصطلاح مربع به کار رفته؟ آیا به دوبیتی مربع گفته اند؟ یا به رباعی ؟ و یا چارپاره را؟ پس اصطلاح مربع که در قالب ترکیب بند و مسمط در کنار دیگر اصطلاحات شمارشی چون مخمس و مسدس به کار رفته، بهتر نیست در همان زیر مجموعه باقی بماند؟ قطعا با این نظر موافقید که سروده ی چناب لواسانی مسمط و ترکیب بند نیست. همچنین در مربعات چهار مصراع مستقلند و پس از آن واسط العقد. یعنی تعداد مصاریع نیز بیش از چهار در هر قطعه می گردد در صورتی که سروده ی جناب لواسانی صحبت از سه مصراع مستقل و یک مصراع واسط العقد می باشد پس نه مسمط است نه ترکیب بند و طبیعتا نه زیر مجموعه ی آنها ، مربع. پس اگر قصد نوآوری باشد شیرین تر آنکه نامی نو باشد که سخن نو آر که نو را حلاوتی دگر است. گرچه استفاده از نام مربع نیز علی رغم ناموزونی آسمان را به زمین نخواهد آورد… اما در باره ی ترجیعات ، حقیر تا به حال ترجیع بندی از شعرای گرانقدر شعر کهن ندیده است که زیر ۵ بیت باشد و به جای یک بیت، مصراعی ترجیع شده باشد. اگر نمونه ای از شاعری صاحب عنوان سراغ دارید لطف فرموده به رسم احسان به نظر حقیر رسانید که موجب مزید امتنان خواهد شد. باتشکر فراوان از توجه حضرتعالی….

    ضمنا چهار مصراع مستقل ویک واسط العقد که بیش از ۴ مصراع میشود منظور در ترکیب بند بود،مثل ترکیب بند معروف وحشی بافقی:
    دوستان شرح پریشانی من………


    1.  

     

     

 
 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 348
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات
  1.  

     

    جناب لواسانی عزیز- ترکیب بند ها- مسمط ها-
    ترجیع بند ها هر کدام از به هم پیوستن مجموعه یی که ممکن است تغزل یاشد یا قصیده- با واسطه یک بیت یا مصراع که واسط العقد( به کسر ع)گفته می شود به وجود می آیند . تمامی مصاریع مسمط ها
    مقفی اند و همین امر وجه تمایز مسمط از ترکیب بند است .چنانچه واسط العقد مکرر باشد ؛ ترجیع بند نامیده می شود.قاعده مشخصی برای تعداد ابیات بندها معین نیست. اما برای ابیات یا مصاریع اندک قید تعداد را ضروری دانسته اند. چنان که آقای کاتوزیان مسمط مربع را از
    اوحدی مثال آوردند , شعر ابداعی شما بواسطه
    واسط العقد مکرر – که آن را تبدیل به ترجیع بند کرده است ؛ترجیع بند مربع نام می گیرد.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 287
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
تاریخ : پنج شنبه 1 تير 1391
نظرات

با سلام و درود بیکران بر همه عزیزان و اساتید گرانمایه.
چندی پیش ازسرواران عزیزم جناب حاکی و جناب کاتوزیان تقاضا نمودم. نقدی بر دو سبک تازه که حقیر ارائه نمودم نقدی جامع و بیتعارف مرقوم فرمایند. استادحاکی مطالبی ارزشمند درهمان زمان بصورت پیام متصل قلمی فرمودند که بانی مزید ارادت من به ایشان گردید. اما جناب کاتوزیان خواستندکه درفرصت مناسب به آن بپردازند. اکنون نقد ایشان در هر دو سیاق حضور دوستان و سروران تقدیم می گردد تا مورد نقدو مداقه بیشترقرار گیرد. همچنین در این زمان ازهمه صاحب نظران گرامی تقاضا میکنم. تا نظر خود دراین زمینه به اینجانب مرحمتنموده تا با جمع بندی نهایی وبصورت مجموعه منتشر نمایم.
پیشاپیش از همه بزرگواران تشکرمینمایم.
و اما نقدجناب کاتوزیان

نقد و بررسی قالب های ابداعی جناب صلاح الدین احمد لواسانی و تفاوت و تشابه با قالب های نزدیک
شک نیست ادبیات ایران زمین همواره بر تارک ادبیات جهان درخشیده و کیست که نداند سخن دانی و خوش خوانی با شیوه ها و قالب های شعری و نثری ادبیات ایران متجلی شده و معنی واقعی خود را پیدا می کند و زیبایی در قالب های متنوع آن به منصه ی ظهور رسیده آنچنان که اثرات روحی آن شاید تا پایان عمر از ضمیر آدمی زایل نگردد. اما تنوع قالب ها پیامی نیز همراه دارد و آن اینکه همواره جایی برای سخن جدید باز می باشد و همانگونه که گذشتگان ما به ابداع شیوه های نو پرداخته اند و این امر در سده ی اخیر به نهایت رسیده، مانیز امروز می توانیم و این اجازه را داریم که اگر شیوه جدیدی به جهت اعتلای سخن به ذهنمان می رسد با دقت و وسواس بپرورانیم و به جامعه ی فرهنگی جهت نقد و بسط و حتی انکار ارایه دهیم. از قالب های جدیدی که روزهای اخیر با آن آشنا شدم دو قالب شعری است، یکی در قالب کهن که نوعی ترجیع بند است و دیگری سبکی مسمی به مزوجات و در اسلوب
نو که هر دو از ابداعات دوست عزیز و گرامی جناب آقای لواسانی است که مساعی ایشان در زمینه ی سرودن و مخصوصا برای کودکان، بر کسی پوشیده نیست.
در این مختصر کمی
ی این دو قالب صحبت می کنیم تا ببینیم اصلا قالب های جدید هستند؟ یا مرجعی در ادبیات کهن دارند؟ و یا با سروده های موسوم به شعر نو هم راستا می باشند؟ و شباهت ها و تفاوت هایشان با قالب های دیگر چگونه است؟ ابتدا ی ترجیع بند ایشان بگوییم که یکی از دوستان نام ترجیع بند مربع را برای آن برگزیده و علت آن را چهار مصراعی بودن و تکرار مصراع آخر عنوان فرموده اند. اما به نظرم نه ترجیع بند است و نه مربع و اختلاف با این هر دو شیوه دارد، به این دلایل: اول آنکه اصطلاح مربع در کنار مثلث و مخمس یا مسدس از زیر مجموعه های قالب شعری مسمط می باشند یعنی سروده ای که با یک مصراع یا بیتی مستقل القافیه، پیوند میان اقطاع به وجود آورد. و بر اساس تعداد ابیات هر قطعه به نام مثلا مسمط مخمس یا مسمط مسوس و یا مسمط مربع که بحث بر سر آن است، نامگذاری می گردد و طبیعی است وقتی سروده ای در قالب مسمط قرار نمی گیرد بی شک در زیر مجموعه ی آن نیز جایگاهی نخواهد داشت اگرچه تعداد مصاریع چهار باشد به مثالی از مسمط مربع سروده ی بزرگوار اوحدی مراغه ای توجه فرمایید:
آن سرو سهی چه نام دارد
کان قامت خوش خرام دارد
خلقی متحیرند در وی
تا خود هوس کدام دارد

ماهی که به حسن او صنم نیست
رخسارش از
کم نیست
گر دور شود ز دیده غم نیست
کندر
و جان مقام دارد

من کشته ی آن جمالم
آشفته ی آن دو زلف و خالم
آنرا خبری بود ز حالم
کو نیز دلی به دام دارد

شعر خوش اوحدی روانست
گر گوش کنی به جای آنست
کز بوسه ی شکرین لبانت
این شهد که در کلام دارد

 

همانطور که ملاحظه می کنید جز چهار مصراع بودن شباهتی دیگر بین مسمط مربع و قالب ابداعی جناب لواسانی وجود ندارد فلذا اصلح است به نام مربع نامیده نشود. از سوی دیگر مصراعی که تکرار می شود طبعا ترجیع بند را در ذهن متبادر می کند اما اینهم همچون چهار مصراعی بودن فقط یک شباهت ظاهری است و گرنه هر تکراری را در گروه ترجیعات قرار دادن دور از ثواب به نظر می رسد چون ترجیعات قواعد خاص خود را دارند از جمله بیتی تکرار شونده است نه مصراع و آن نیز در آخر هر قطعه و به صورت مستقل از قافیه ی قطعه می آید و موجب ارتباط قطعات با یکدیگر است و همچنین تعداد ابیات هر قطعه نیز از پنج بیت کمتر نیست و همگی در قالب غزل سروده می شوند، پس با کمی مداقه در این تعاریف متوجه می شویم ابداع جناب لواسانی با هیچکدام از قالبهای مطرح شده، همخوانی ندارد و صرفا با تکرار یک مصراع یا چهار مصراعی بودن انتساب آن به سبک های کهن یا چیزی مابین آن را استخراج کردن دور از ذهن می نماید.
به نظرم انتخاب نامی ایرانی برای این قالب که صنعت تکرار مصراع را نیز گوینده باشد خالی از لطف نخواهد بود نامی مثل گشتانه یا چیزی مترادف آن که البته انتخاب بر عهده ی صاحب ابداع خواهد بود.

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 289
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


رادیو اینترنتی صدای  ایران

این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود